محمد تقي جعفري

80

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

جمله عالم از اختيار و هست خود مىگريزد در سر سرمست خود مىگريزند از خودى در بيخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى تا دمى از هوشيارى وارهند ننگ خمر و بنگ بر خود مىنهند اين نوع از انسانها كه مستى را بر هشيارى و خواب را بر بيدارى ترجيح مىدهند ، نه در حالت استقرار و ثبات اجتماعات ، قدرت روياروى قرار گرفتن با واقعيات را دارند و نه در حالت تحول . اينان حتى توانايى تماشاگرى را هم به آن چه كه مىگذرد ندارند . اين مسئله كه عامل فرار اين انسانها از واقعيت چيست داستان مفصلى دارد كه در سر فصل آن يا اصل تنازع در بقا نوشته شده است كه نشان مىدهد كه انسانهايى قدرتمند و خودخواه آنان را از واقعيات مىگريزانند و يا اصل خود خواهى در آن سر فصل نوشته شده است كه نشان مىدهد : آنان قربانى درد بيدرمان « از خود بيگانگى » مىباشند . عدهء ديگرى از انسانها بدون توجه به اين كه جز آنان موجودات ديگرى هم هستند كه انسان ناميده مىشوند و خواسته‌ها دارند و لذت و الم و پيروزى و شكست براى آنان هم مطرح مىباشد و اگر شرايط و موقعيتهاى مناسب بوجود بيايد ، آنان نيز طعم رشد و تكامل را مىچشند ، ارادهء خود را مبناى هستى مىدانند و چنين مىپندارند كه فلسفهء شوپنهور در بيان اصالت اراده ، مقصودى جز ارادهء آنان ندارد در ميان اين گروه‌ها و گروه هايى ديگر كه براى اختصار بحث ، متعرض آنها نگشتيم ، در هر دوره و جامعه اى ، گروهى بنام روشنفكران ناميده مىشوند . چه كلمهء جالبى كه مقدسترين مفهومى را در برگرفته است . اين كلمه بدون مبالغه بازگو كنندهء انسانهايى است كه رشد و كمال حيات آدميان را با آبحيات آبيارى مىكنند . اين مفهوم ، اميد بخش است كه در همهء ادوار تاريخ در تاريكترين موقعيتهاى زندگى اجتماعى چراغى فرا راه جمعيتها بوده از سقوط آنان در سراشيبى يأس تباه كننده جلوگيرى مىكند .